|
☺♥♥به وبلاگ عاشقانهء من خوش آمدید♥♥☺ |
|
("در این وبلاگ تصاویر و مطالب زیادی برای شما موجود می باشد)" |

سال نو مبارک![]()
+ نوشته شده در جمعه یازدهم بهمن 1387ساعت 14:24 توسط امیر |
زندگي زندگي به من آموخت چگونه اشک بر يزم ... اما اشک به من نياموخت چگونه زندگي کنم ... زندگي به من آموخت درد و رنج چيست ... ولي به من نياموخت چگونه تحملش کنم ... زندگي به من آموخت بي صدا گر يستن را ... پس تا هست زندگي بايد کرد ... تا عشق هست ... عاشقي بايد کرد تا دوستي هست ... دوست بايد داشت تا دل هست ... بايد باخت تا اشک هست ... بايد ر يخت تا لب هست ... بوسه بايد زد تا بوسه هست ... بايد زد تا معشوق هست ... عاشق بايد بود تا شب هست ... بيدار بايد بود تا هستي ... بايد بود
+ نوشته شده در شنبه شانزدهم آذر 1387ساعت 22:38 توسط امیر |
همه می گن که گناهه......................................................عشق پاک من به چشمات می گن عشق ما تباهه.........................................................دل ندم به سادگی هات همه فکرشون همینه...............................................که جدا بشیم من و تو نمی خوان عشقی بمونه.................................میون قلب من و تو تو بگو که این دروغه..........................توی قلبت جا ندارم سرت اینقدری شلوغه..........من دیگه جایی ندارم حس تلخ یه حسادت.........تو چشاشون خونه کرده میدونم جای سعادت ......................آرزوشون غم و درده به اونا بگو گل من ................................... حس خوب عاشقی رو بگو که توی دل من ......................................................کاشتی بذر رازقی رو بیا ثابت کن به دنیا...........................................................که هنوزم عشق زنده اس بینه هرچی توی دنیا ............................................................عشق پاک ما برنده اس میگن عاشقی که جرم نیست......................................................عشق یک پسر گناهه میگن عشقه اون که عشق................................................. نیست هوسه فقط گناهه اونا عشقو حس نکردن عشق................................... که مردو زن سرش نسیت می دونی باور نکردن عشق............................... خیانتی باهاش نسیت حرفاشون برام مهم نیست.............پشت تو هرچی که می گن هیچی جز تو تو دلم نیست.............اینو حتی اونا می گن می میرم از عشقت آخرحرف من نیست همه میگن
+ نوشته شده در پنجشنبه شانزدهم آبان 1387ساعت 21:2 توسط امیر |
هرگز به كسي نگاه نكن وقتي قصد دروغ گفتن داري... هرگز به كسي محبت نكن وقتي قصد شكستن قلبش را داري... هرگز قلبي را قفل نكن وقتي كليدش را نداري سه تا جمله باحال: 1. هر موقع خواستي از كسي جدا بشي يادت نره بهترين راه اينه كه بهش بگي براي هميشه خدانگهدار، شايد طرف مقابلت ناراحت بشه و قلبش بشكنه ولي بهتر از اينه كه منتظر بمونه... 2.پازل دل يکي رو بهم ريختن هنر نيست ..... هر وقت با تيکه هاي شکسته ي دل يک نفر يک پازل دل جديد براش ساختي هنر کردي 3. دوســت داشـــتن دل ميـــخواد نه دليـــل، اين روزا کمتر کسي پيدا مي شه دل اينو داشته باشه که دل ببنده عشق محکومي است که محاکمه نمي شود....ديوانه ايست که معالجه نمي شود....بيگانه ايست که شناخته نمي شود....سکوتي است که شکسته نمي شود....وفريادي ايست که ارام نمي شود زندگي چيست؟ اگر خنده است چرا گريه مي کنيم؟ اگر گريه است چرا خنده مي کنيم؟ اگر مرگ است چرا زندگي مي کنيم؟ اگر زندگي است چرا مي ميريم؟ اگر عشق است چرا به آن نمي رسيم؟ اگر عشق نيست چرا عاشقيم؟ يادته يه روز بهم گفتي هر وقت خواستي گريه کني برو زير بارون که نکنه نامردي اشکاتو ببينه و بهت بخنده ...گفتم اگه بارون نيامد چي؟ گفتي اگه چشماي تو بباره اسمون گريش ميگيره ...گفتم :يه خواهش دارم وقتي اسمون چشمام خواست بباره تنهام نزار - گفتي به چشم ...حالا من دارم گريه ميکنم و اسمون نميباره ........تو هم اون دور دورا ايستادي به من ميخندي زندگي مثل پيانو است ، دكمه هاي سياه براي غم ها و دكمه هاي سفيد براي شادي ها . اما زماني ميتوان آهنگ زيبايي نواخت كه دكمه هاي سفيد و سياه را با هم فشار دهي
+ نوشته شده در جمعه سوم آبان 1387ساعت 19:7 توسط امیر |


+ نوشته شده در جمعه سوم آبان 1387ساعت 19:6 توسط امیر |
به کسی دل نبند این دنیا خیلی کوچیکه دو تا دل کنار هم توش جا نمیشن اگه دل بستی ازش جدا نشو این دنیا خیلی بزرگه دیگه پیداش نمیکنی توی دنیا دو نفر باش یکی برای خودت یکی برای دیگری برای خودت زندگی کن برای دیگری زندگی باش از خدا نمیخوام همه ی دنیا مال تو باشه اما ازش میخوام کسی که دنیای تو است مال کسی نباشه يادته يه روز بهم گفتي هر وقت خواستي گريه كني برو زير بارون كه نكنه نامردي اشكاتو ببينه و بهت بخنده گفتم اگه بارون نيومد چي ؟ گفتي اگه چشماي قشنگ تو بباره آسمون گريش مي گيره گفتم يه خواهش دارم وقتي آسمون چشمام خواست بباره تنهام نزار گفتی به روی چشم حالا امروز من دارم گريه مي كنم اما آسمون نمي باره تو هم اون دور دورایی و دیگه پیشم نیستی بیچاره همه ی چیزایی که دلشون چیزای بزرگ می خواد مثل دل من که تورو می خواد اگه يه روز رفتي و برنگشتي بهت قول نميدم منتظرت ميمونم اما ازت يه خواهش دارم وقتي اومدي يه شاخه گل رو قبرم بزاري گفت مي خوام برات يه يادگاري بنويسم . گفتم:کجا ؟ گفت : رو قلبت . گفتم مگه مي توني ؟ گفت : آره سخت نيست ، آسونه. گفتم باشه .بنويس تا هميشه يادگاري بمونه. يه خنجر برداشت . گفتم اين چيه ؟ گفت : سيسسسسس. ساکت شدم . گفتم : بنويس ديگه ، چرا معطلي . خنجرو برداشت و با تيزي خنجر نوشت . دوست دارم . اون خیلی وقته رفته ، کجا ؟ نمي دونم . اما هنوز زخم خنجرش يادگاري رو قلبم مونده. هر گاه قادر به شمردن شن ریزه های ساحل شدی آن وقت بدان چه قدر دوست دارم رو سنگ قبرم بنویس این جا مجال گریه نیست...هر کی میخواست گریه کنه بهش بگو اون دیگه نیست... زندگی دو فصل داره فصل اول درآرزوی فصل دوم فصل دوم در حسرت فصل اول زندگي مانند يک امتحان است! هي غلط مينويسيم و هي پاک ميکنيم. باز دوباره مينويسيم و دوباره پاک ميکنيم... غافل از آنکه يک روز داد ميزنند ورقه ها بالا بر گرفته از وبلاگ : http://www.babyhoney.blogfa.com/
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و یکم شهریور 1387ساعت 21:37 توسط امیر |
عشق عاشق عاشق تر نبود در تار و پودش ديدي گفت عاشقه عاشق @@@@@@@@ نبودش @@@@@@@@@@ امشب همه جا حرف از آسمون و مهتابه ، تموم خونه ديدار اين خونه فقط خوابه ، تو كه رفتي هواي خونه تب داره ، داره از درو ديوارش غم عشق تو مي باره ، دارم مي ميرم از بس غصه خوردم ، بيا بر گرد تا ازعشقت نمردم، همون كه فكر نمي كردي نمونده پيشت، ديدي رفت ودل ما رو سوزوندش حيات خونه دل مي گه درخت ها همه خاموشن، به جاي كفتر و گنجشك كلاغاي سياه پوشن ، چراغ خونه خوابيده توي دنياي خاموشي ، ديگه ساعت رو طاقچه شده كارش فراموشي ، شده كارش فراموشي ، ديگه بارون نمي باره اگر چه ابر سياه ، تو كه نيستي توي اين خونه ، ديگه آشفته بازاريست ، تموم گل ها خشكيدن مثل خار بيابون ها ، ديگه از رنگ و رو رفته ، كوچه و خيابون ها ،،، من گفتم و يارم گفت گفتيم و سفر كرديم،از دشت شقايق ها،با عشق گذركرديم گفتم اگه من مردم ، چقدر به من وفاداري، عشقو به فراموشي ،چند روزه تو مي سپاري گفتم كه تو مي دوني،سرخاك تو مي ميرم ، ولي تا لحظه مردن نمي گيرم دل از تو
+ نوشته شده در یکشنبه هفدهم شهریور 1387ساعت 16:24 توسط امیر |
کاش می دانستی..
زندگی با همه وسعت خویش ![]()
محفل ساکت غم خوردن نیست![]()
زندگی تن به قضا دادن و پژمردن نیست![]()
زندگی کوشش و راهی شدن است![]()
زندگی جنبش و جاری شدن است![]()
+ نوشته شده در شنبه دوم شهریور 1387ساعت 11:8 توسط امیر |
هر گاه مرا دوست نداشتی فریاد مکن آهسته درگوشم بگو تا سنگ قبرم را نمی سازد کسی مانده ام در کوچه های بیکسی بهترین دوستم مرا از یاد برد سوختم خاکسترم را باد برد اگر میان آسمان دل را برقصد عشق بردارم میان عشق و زیبایی تو را من دوست دارم قدر آینه بدانید که هست ، نه در آن لحظه که افتاد و شکست بر سنگ مزارم بنویسیدآشفته دلی خفته در این خلوت خاموش او زاده غم بود زغمهای جهان گشته فراموش سه چیز از شمع آموختم ایستاده بمیرنم! بی صدا بمیرم! برای دوست بمیرم! بیاموزیم وفاداری را از نیلوفر به هر شاخه که می پیچد، در آغوشش می میرد
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
+ نوشته شده در پنجشنبه سی و یکم مرداد 1387ساعت 0:17 توسط امیر |
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم مرداد 1387ساعت 23:7 توسط امیر |